تنها برای اینکه علی می نویسد ولی نه برای او و حتی برای توتنها دلیلم برای نوشتن در این قالب مایوس خاکستری ،دور ماندن از صفحه منحوس دیگریست والبته یکی دو دوست دیوانه ی ماخوذ به عشق دیگری دارم که هرچند گاهی نوشته ای پراکنده نثار این وبگاه دور مانده از لعاب در روز جاری میکنند
امروز اتفاقا اولین روز بهار درامده که چنان توفیری هم با مابقی عمر اینروزهایم نداردسرتان را درد نیاورمروز های خوبیستهمین قدر کوتاه بگویم تا لازم نباشد با نگهداشتن طولانی دستم روی پاکن خیالم راحت شود از خوانده شدن
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
سال تحصیلی که تمام میشد به سیلی از دفتر های نیمه کاره روبرو میشدیم هم حس صرفه جویی داشت و هم حس بی حاصلی
که چه حاصلی بود بیشتر گذران زمانی بی برآیند فراوان از فراقت حالی که درین دفتر متروک مینویسم به یاد ان دفتر های نیمه مانده از سال پیش در مصاف برگه های تمیزو سفید دفتر های سال نو با طرح ها روی جلد جور واجور هماهنگ میشوم با زمانی که پول فقط همان هزاری های سبز چرک و چروک بود با حالی که هر روز کوین و توکن و ان اف تی مفهوم های را جابجا میکنند بی انکه تغییر حاصل شود در اوضاع حاصل و حالی که مینویسم
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
بدنم درد نمیکند از گرفتگی عضلانی ،بوی هیچ عرقی نمیدهم خوابم نمیبرد
چشمم نمیپرد تنم تنها نیست و علاوه بر این فکرم اسوده پرم از مش کلات نگارشی و غلط های املایی از هیچ نمیترسمهیچ نمی آزاردم روی خط سفبد ابر با پشته آبی آسمان در پروازم راحت مینشینم و راحت میرم کمی سرم درد میکند اما دیر هم به خواب میروم شب ها در وصف روی انگشت شصت پا راه رفتن اینروز ها پ ن. همان طور که نتایج یکسال پیش تازه در مسیر رسیدن هستند نتایج این راه ها ممکن است شش ماه دیگر پ ن. سال پیش در این حوالی روز به روز قرص زیترومایسین ۵
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
آینده راهرویی تنگ و تاریک شده البته نه در شخص خودم که انچه تنگ تاریک به نظرم میرسد چیزی فراتر از آینده به تعبیر گذشته است گذشته که آینده را با آسمانی پر از ماشین های پرنده و عینک های واقعیت مجازی و همین قبیل میپنداشتیم گذشت
و در روز جاری که حال است دیگه چنین دروغ هایی مفهوم اینده را روشن نمیکند میل به دیدن اینده را بر نمی انگیزد انگار سیاه چاله ای از مفهوم و فاصله همه چیز را در به درون خود میکشد فقر معنا و کمبود نور انتهای دالان اینده است
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
گاهی جواب یک سوال سالها زمان میخواهد اینکه زنگار صفحه بازی را شستن ،ریختن ، مهره هارا خط زدن و دوباره چیدن
مثل همین نوشتن در میان هیاهو زمان میگذرد و و درد ها فراموش میشوند و پوست ها کلفت تر ولی جای زخم ها میماند و سال ها پس از ترمیم استخوان هایم به زمانش که میرسد یادآور درد فعال میشود نه این که نخواهم بنویسم از احوالم ولی دیگر یاد اوری درد را چیزی بجز خود آزاری نمیبینم و همین تاکید بر عدم نوشتن در این درد نامه را دارد
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
حالم سفید است نه از ان سفید های شبیه کما
یا ان سفید های بعد از چک یا سفید کفنی حالم سفید است جوری شبیه قزوین در راه شمال شبیه شهر بابک در راه قشم سفیده روشن ولی نه شبیه لامپ کم مصرف از ان سفید هایی که به لکسوس و جنسیس میزنند ان سفید هایی که مواد اول است شاید شبیه سفیده ماه ولی نه ان ماهی های ادااطواری نقره ای و سرخ و خسوفیاز ان ماه هایی که روی علی کله می افتد ، روی زاینده رود ،دریااز ان ماه های پر گناه مهتاب سازسفید مثل همین صفحه ی تایپینگ همین طور مستوجب هر رنگ شدن که بیشتر سیاه و بیشتر مایل
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی

چه نا پخته میخواهم چه پخته می فهمی
ابتدا ،میانه و پایان کار .
شیدایی ،بقا ،هرس و آسایش.
کودک،والد،بالغ
در کدام ورطه و در کدام وادی مانده و گذر کرده ایم
حال که در جوار رکن شیرازی ام ،گریزی میزنم به چهار پنج سال گذشته
میرسم به روزی که مثل گربه کتک خورده زیر باران زمستان همین حول هوش ، میبینم که چه نابالغ خواسته ام و چه بزرگ فهمیده ای
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
در بیابان باچهار چرخ پلاستیکی رو به کوه با دو دوست
از سگ های هار شلوغی فرار میکنیم
از فرار به ستوه می آییم
میخندیم
و برای رهایی از سگ ها
برایشان میرقصیم
مینشینند و نگاه مان میکنند
جواب همه ی سوال ها پاسخ نیست و جواب هر های ، هوی
گاهی باید در جواب هْایِ ، رقصید
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی