خرید بک لینک
تنها برای اینکه علی می نویسد ولی نه برای او و حتی برای توتنها دلیلم برای نوشتن در این قالب مایوس خاکستری ،دور ماندن از صفحه منحوس دیگریست والبته یکی دو دوست دیوانه ی ماخوذ به عشق دیگری دارم که هرچند گاهی نوشته ای پراکنده نثار این وبگاه دور مانده از لعاب در روز جاری میکنند امروز اتفاقا اولین روز بهار درامده که چنان توفیری هم با مابقی عمر اینروزهایم نداردسرتان را درد نیاورمروز های خوبیستهمین قدر کوتاه بگویم تا لازم نباشد با نگهداشتن طولانی دستم روی پاکن خیالم راحت شود از خوانده شدن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا فدایی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 15:48

سال تحصیلی که تمام میشد به سیلی از دفتر های نیمه کاره روبرو میشدیم هم حس صرفه جویی داشت و هم حس بی حاصلی که چه حاصلی بود بیشتر گذران زمانی بی برآیند فراوان از فراقت حالی که درین دفتر متروک مینویسم به یاد ان دفتر های نیمه مانده از سال پیش در مصاف برگه های تمیزو سفید دفتر های سال نو با طرح ها روی جلد جور واجور هماهنگ میشوم با زمانی که پول فقط همان هزاری های سبز چرک و چروک بود با حالی که هر روز کوین و توکن و ان اف تی مفهوم های را جابجا میکنند بی انکه تغییر حاصل شود در اوضاع حاصل و حالی که مینویسمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا فدایی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 15:48

بدنم درد نمیکند از گرفتگی عضلانی ،بوی هیچ عرقی نمیدهم خوابم نمیبرد چشمم نمیپرد تنم تنها نیست و علاوه بر این فکرم اسوده پرم از مش کلات نگارشی و غلط های املایی از هیچ نمیترسمهیچ نمی آزاردم روی خط سفبد ابر با پشته آبی آسمان در پروازم راحت مینشینم و راحت میرم کمی سرم درد میکند اما دیر هم به خواب میروم شب ها در وصف روی انگشت شصت پا راه رفتن اینروز ها پ ن. همان طور که نتایج یکسال پیش تازه در مسیر رسیدن هستند نتایج این راه ها ممکن است شش ماه دیگر پ ن. سال پیش در این حوالی روز به روز قرص زیترومایسین ۵ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا فدایی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 15:48

آینده راهرویی تنگ و تاریک شده البته نه در شخص خودم که انچه تنگ تاریک به نظرم میرسد چیزی فراتر از آینده به تعبیر گذشته است گذشته که آینده را با آسمانی پر از ماشین های پرنده و عینک های واقعیت مجازی و همین قبیل میپنداشتیم گذشت و در روز جاری که حال است دیگه چنین دروغ هایی مفهوم اینده را روشن نمیکند میل به دیدن اینده را بر نمی انگیزد انگار سیاه چاله ای از مفهوم و فاصله همه چیز را در به درون خود میکشد فقر معنا و کمبود نور انتهای دالان اینده است ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا فدایی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 15:48

گاهی جواب یک سوال سالها زمان میخواهد اینکه زنگار صفحه بازی را شستن ،ریختن ، مهره هارا خط زدن و دوباره چیدن مثل همین نوشتن در میان هیاهو زمان میگذرد و و درد ها فراموش میشوند و پوست ها کلفت تر ولی جای زخم ها میماند و سال ها پس از ترمیم استخوان هایم به زمانش که میرسد یادآور درد فعال میشود نه این که نخواهم بنویسم از احوالم ولی دیگر یاد اوری درد را چیزی بجز خود آزاری نمیبینم و همین تاکید بر عدم نوشتن در این درد نامه را دارد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا فدایی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 15:48

حالم سفید است نه از ان سفید های شبیه کما یا ان سفید های بعد از چک یا سفید کفنی حالم سفید است جوری شبیه قزوین در راه شمال شبیه شهر بابک در راه قشم سفیده روشن ولی نه شبیه لامپ کم مصرف از ان سفید هایی که به لکسوس و جنسیس میزنند ان سفید هایی که مواد اول است شاید شبیه سفیده ماه ولی نه ان ماهی های ادااطواری نقره ای و سرخ و خسوفیاز ان ماه هایی که روی علی کله می افتد ، روی زاینده رود ،دریااز ان ماه های پر گناه مهتاب سازسفید مثل همین صفحه ی تایپینگ همین طور مستوجب هر رنگ شدن که بیشتر سیاه و بیشتر مایل ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا فدایی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 15:48

چه نا پخته میخواهم چه پخته می فهمی

ابتدا ،میانه و پایان کار .

نیم پز

شیدایی ،بقا ،هرس و آسایش.

کودک،والد،بالغ

در کدام ورطه و در کدام وادی مانده و گذر کرده ایم

حال که در جوار رکن شیرازی ام ،گریزی میزنم به چهار پنج سال گذشته

‌ میرسم به روزی که مثل گربه کتک خورده زیر باران زمستان همین حول هوش ، میبینم که چه نابالغ خواسته ام و چه بزرگ فهمیده ای

برچسب: نویسنده: بردیا فدایی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 15:48

تنها برای'>برای اینکه علی می نویسد ولی نه برای او و حتی برای توتنها دلیلم برای نوشتن در این قالب مایوس خاکستری ،دور ماندن از صفحه منحوس دیگریست والبته یکی دو دوست دیوانه ی ماخوذ به عشق دیگری دارم که هرچند گاهی نوشته ای پراکنده نثار این وبگاه دور مانده از لعاب امروز میکنندامروز اتفاقا اولین روز بهار درامده که چنان توفیری هم با مابقی عمر اینروزهایم نداردسرتان را درد نیاورمروز های خوبیستهمین قدر کوتاه بگویم تا لازم نباشد با نگهداشتن طولانی دستم روی پاکن خیالم راحت شود از خوانده شدن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا فدایی تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1403 ساعت: 15:03

در بیابان باچهار چرخ پلاستیکی رو به کوه با دو دوست

از سگ های هار شلوغی فرار میکنیم

از فرار به ستوه می آییم

میخندیم

و برای رهایی از سگ ها

برایشان میرقصیم

مینشینند و نگاه مان میکنند

جواب همه ی سوال ها پاسخ نیست و جواب هر های ، هوی

گاهی باید در جواب هْایِ ، رقصید

برچسب: نویسنده: بردیا فدایی تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1403 ساعت: 15:03

بزرگ شده ام تا نام قرص هایت را بخوانم، تا بار هرم برعکس رشد جمعیتت را بر دوش بکشم که تنها و تنها ثمره ات همین ژن های کج و معوج بود همین نمیدانم از کدام نسل بودنم همین بزرگ شده از تو یا نسل پرورش یافته ی تو تربیت شده یا بیتربیت شده از اموزه های تو ،نسل پدرانه من و از همین جای داستان میرنجم که مثل گیاهی روییده در ملکی هزار صاحب ،یکی علف هرزم میخواندم و یکی گیاه داروویی ،یکروز دم کرده ام محبوب میشود و یکروز سبزو تازه ام و روزی دیگر با سیل افت کش ها از ریشه خشکاندنم مصلحت .رنجشم از اینجای داستان است که تو خودت هم ندانستی کجا این داستانی ،در کدام تراز و تیره ای دنباله کدام رگ و ریشه ای شعر های میخوانی که نمیدانی شاعرش کیست و شاعر هایی را میشناسی و دریغ دو بیت کاملشان رک و راست هیچ نوشته ی بیش از پنجاه شصت صفحه نخوانده ای ولی انتظار فیلسوف خواندت را داری و این تنها بر ما اخرین نسل نگاه دارنده احترام در برابر تمام ستم های نادیده از تو ایم . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا فدایی تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1402 ساعت: 12:14

هر تقاطع هر اتّفاقهر مکس هر سکوتهم فکر هم تاملدر کدام فکری که نه میتوان خواندش و نه میتوان نشنیدندر کدام سوال جای این همه سکوت جا مانده بود که پرسیدنش همینقدر سخت است و پاسخ گفتنش همینقدر سخت ترمگر هجرت که همین قدر زیاد شنیده ای اش !چیست، که انقدر فکر میکنی تا پاسخش را بدهی_؛مهاجرت !؟حقیقت بهش فکر کردم ،ولی نمیدونم،؛یعنی چی نمیدونم_؛اخه،؛اره میدونم خیلی_به چشم های هم نگاه میکنیم ،هم او میداند هم منبیشتر از این هم کلام نمیخواهد ،همینکه باید گوش هم باشیم قدر کفایت استما چقدر فکر میکردیم غریبه ایم که بیشتر از نگاه حالمان را لو میدهد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا فدایی تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1402 ساعت: 12:14

لابلای ستون های سبز و قرمز پایین و بالا میروم بی انکه کاری از دستم ساخته باشد تو رشد میکنی و من هر روز فقیر تر میشوم من رشد میکنم و تو هر روز قوی تر میشوی من شب ها ،روز ها،صبح های خیلی زود برای بردن تو طرح و برنامه میچینم و تو حتی بدون این که بشناسی ام بی رحمانه لابلای هزاران ریشه ی تنومندت مچاله ام میکنی من و من های بعد از من در تمام زمان روبروی تو می ایستیم مچاله ات میکنیم و دوباره میکاریمت بزرگت میکنیم اسیرت میشویم و باز میجنگیم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا فدایی تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1402 ساعت: 12:14

يه اتوبان كه اگه يواش بري لهت مكنند و اگه تند بري ميخوري به جلوييت
يواش برو و فكر كن كه  تو كجاي اين مسيري و كي ميرسي به اخرش
پس سعي كن ماندگار به ته برسي
چون دير يا زود جاده تموم ميشه

برچسب: نویسنده: بردیا فدایی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 20:28

حال و روزمان خوش نیست -خب این را که همه مان میدانیم،چیز تازه ای بگوچیزه تازه ای نیست ،حرف تازه فکر نو میخواهد ،ذهن خلاق دست میخواهد و خودکار ،هوش میخواهدو حواس -یعنی تو این دوره که همه ی هوشا دارن مصنوعی میشنو کیبردو ال سی دی جای قلم خودکارو گرفتن نباس انتظار حرف جدید داشت ؟ نمی دونم حرف جدید چیه ،انقدر میدونم که از الان تا ۵۰ سال دیگه بشینمو یک ریز بخونم ،بخونمو یاد بگیرمو عقب جلوشون کنم هنوز اون چیزایی قدیمی تموم نمیشن چقدر چیز برای یاد گرفتن هست چقدر چیز برای حال بد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا فدایی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 20:28

این روز ها دلم میخواهد در هر رشته و کاری که جسته گریخته انجام داده ام و اندک سررشته ای دارم قدمی بردارم برای تمام کردن این کثافت همه تن سطل شوم اب بریزم بروداحساس بی عرزگی میکنم که تنها فشار اقتصادی را تحمل میکنم .بعضی وقتها میخواهم تپانچه ماریوس را بگیرم و برم سنگر اول انقلاب فرانسه و اخرین صدای که بشنوم زنده باد پیروزی است و تنها کاری از دستم بر میاید زنده ماندن و خواندن و یادگرتن و با دوستان مروت است دیگر خسته شدیم از مدارا امید سوخت محرک تن و بدنمان است خدا نیاورد شهادت امید را ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا فدایی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 20:28

صفحه بندی